تبليغاتX
پرده نشین
(درباره رادیو ، فرهنگ و هنر)
 موسیقی فیلم- مقاله ای از دکتر عماد توحیدی

مقام موسیقایی - شماره 18

تاریخچه موسیقی فیلم 1

سید عماد توحیدی


 

   
 

 اشاره:

تاریخچه موسیقی به‌عنوان همراهی‌كننده سرگرمیهای بصری، مطمئنا‌ً از قدمت فراوانی برخوردار است. صرف‌ نظر از هنرهای بصری عهد عتیق، انواع نمایشهای موزیكال و شكلهای مختلف اپرائی، پیوسته از موسیقی بهره برده‌اند. در تمام این زمینه‌ها، موسیقی نقش پراهمیتی را ایفا كرده است، از جمله تشدید و تقویت واكنش عاطفی مخاطب نسبت به فضای كلی اثر و یا بخش مهمی از وجه سرگرم‌كنندگی نمایش و یا به صورت طیف وسیعی كه تمام جنبه‌های نمایش را دربرمی‌گیرد.
فیلمهای اولیه سینما، فقط تصاویر متحركی بودند كه از هیچ صدائی بهره‌ نمی‌بردند، ولی فیلم بدون موسیقی، به‌قدری خالی به‌نظر می‌رسید كه غالباً فیلمها را یك نوازنده پیانو یا ارگ یا گروهی از نوازندگان، درست به شیوه تئاتر، همراهی می‌كردند تا به داستان فیلم حال و هوای مؤثرتری ببخشند. در آغاز كار، موسیقیدانهای تئاتر بودند كه این موسیقیها را انتخاب یا تصنیف می‌كردند، ولی بعدها موسیقیدانهای فیلم كه در این زمینه، تخصص داشتند، زمام كار را به دست گرفتند و به‌صورت متمركز و حرفه‌ای وارد عرصه سینما شدند و فیلمسازها مستقیما‌ً به آنها مراجعه می‌كردند. به‌زودی تهیه‌كنندگان فیلمها كنترل بیشتری را بر موسیقی فیلم اعمال كردند، به‌طوری كه موسیقیهای خاصی باید برای فیلمها نواخته می‌شدند و حتی كمی بعد، ساختن قطعاتی ویژه فیلمها رایج شد. ذكر این نكته ضرورت دارد كه یكی از بزرگترین هنرمندان سینمای صامت یعنی چارلی چاپلین1 موسیقی فیلمهایش را خودش می‌ساخت كه از جمله مشهورترین آنها موسیقی فیلم روشناییهای شهر است.

رشد صنعت نوین سینما

اولین فیلم ناطق سینما، خواننده جاز به بازیگری آل جولسون2 بود كه در سال 1927، با موسیقی فیلم ویژه خود و چند جمله صحبت، موج عظیمی را در عالم هنر برانگیخت و وضعیت موسیقی را به‌عنوان جزء اصلی همراهی‌كننده فیلم، به‌كلی تغییر داد. در اوایل سالهای 1930، با رشد صنعت سینمای ناطق، نقش آهنگسازان فیلم از اهمیت ویژه‌ای برخودار شد. به‌زودی، موسیقی مخصوص تیتراژ آغازین، اهمیت یك اورتور3 را در سمفونی پیدا كرد و در متن و تیتراژ پایانی، برای تقویت تأثیر فیلم و نتیجه‌گیری از آن، به كار رفت و در طول فیلم، در موقعیتهای مناسب و در فاصله بین گفت‌وگوها، موسیقی فیلم نقش مهمی را به‌عهده گرفت. اهمیت موسیقی به‌عنوان یك مكمل اساسی، به‌سرعت شناخته شد و جوایز بی‌شماری، از جمله جایزه اسكار موسیقی فیلم از همان ابتدا برای این حرفه در نظر گرفته شد.
آثار اولیه موسیقی فیلم، درواقع اجرای قطعات مناسبی از موسیقی كلاسیك، به‌خصوص آثار راخمانینف‌4، چایكوفسكی5 و ریمسكی ـ كرساكف6 بودند. یكی از مؤثرترین آثار موسیقائی اقتباسی برای فیلم، موسیقی معروف ماكس اشتاینر7 برای فیلم كازابلانكا8 كه در سال 1942 بود كه در آن سرودهای ملی آلمان و فرانسه با ترانه‌‌ای كه از عمو سام خواسته می‌شد كه «دوباره بنوازد» درهم‌آمیخته بود. نغمه‌های رمانتیك و هیجان‌‌انگیز و دراماتیك این موسیقی، به‌طرز حیرت‌‌انگیزی در موفقیت فیلم تأثیر داشت.
مخاطبان جدید سینما، گاهی بدشان نمی‌آید كه موسیقی پابه‌پای فیلم، پیش برود. این تمایل به‌خصوص در كارتونهایی چون میكی‌ موز9 و امثال آن، برجسته‌تر هستند. بسیاری از آهنگسازان موسیقی فیلم، از اعتبار چندانی برخوردار نبودند و آهنگسازان جد‌ّی، به آنها به‌ نظر حقارت می‌نگریستند. ولی بعدها، موفقیتهایی كه در این زمینه به دست آمد، آهنگسازان بزرگ را به این حرفه جذب كرد و از جمله ماكس اشتاینر، موسیقی فیلم بر باد رفته را ساخت كه هنوز هم پس از سالیان سال، به‌عنوان یكی از محبوب‌ترین آثار موسیقی، در سراسر جهان شناخته می‌شود.
سالهای جنگ، سبب شدند كه فیلمهای میهنی فراوانی تولید شوند و بدیهی است كه موسیقی فیلم نیز پیشرفت فراوانی كرد و بسیاری از آهنگسازان نابغه، برای استفاده در موقعیت استثنائی به‌وجود آمده، به كار گرفته شدند. از جمله این نوابغ، شوستاكوویچ10 بود كه برای فیلمهای تبلیغاتی استالینی11 قطعات بی‌شماری را نوشت. برخی از آثار دوران جنگ عبارتند از: انفجار سدها ساخته اریك كوتز12 و اسكادران13 633 ساخته ران گودوین14.
فیلمهای موزیكال هم دراین دوران از محبوبیت روزافزونی برخوردار شدند از جمله آثار: راجرز انداهامراشتاین15 برای كارتونهای والت دیسنی16 و نسخه‌های سینمایی نمایشهایی چون داستان وست ساید‌17 اثر لئونارد برنشتاین18، اولیور19! اثر لیونل بارت‌20، مغازه كوچك وحشت اثر آلن منكین21 و اوستا‌ 22اثر آندرو لوید وبر23. فیلمهای خاصی هم كه ابتدا موسیقی آنها ساخته می‌شد و سپس تصاویری متناسب با آنها خلق می‌شدند، قابل توجه هستند، از جمله كارتون فانتاسیا 24 ساخته والت دیسنی كه اخیرا‌ً نسخه جدیدی از آن به‌صورت سریال تهیه شده است.

فیلمهای دایره‌آور و هیجان‌‌انگیز به‌طرز خاصی به موسیقی منحصربه‌فردی نیاز داشتند تا در ایجاد هیجان و اضطراب در مخاطب، به‌عنوان ابزاری اصلی به‌كار گرفته شوند تا تأثیر صحنه‌های پرخطر و مضطرب‌كننده را بالا ببرد. كلید این نوع موسیقی به دست موسیقیدان نابغه‌ای به نام برنارد هرمن25 بود كه موسیقی بسیاری از فیلمهای آلفرد هیچكاك26 را ساخت كه سازهای زهی پر از جیغ و ناله او در فیلم روانی و نغمه‌های گیج‌كننده‌‌اش در سرگیجه، نقشی بسیار مهم و مؤثر در كل فیلم و مخصوصاً نتیجه‌گیری و تیتراژ پایانی داشتند. دو نمونه كاملا‌ً متضاد در موسیقی سالهای 70، طالع نحس با اثر غافلگیركننده جری گلداسمیت27 و هالوئین28 اثر جان كارپنتر29 بودند. در هر دوی این آثار، از نتهای تكراری به مؤثرترین وجه استفاده شده بود.
ساخت فیلمهای تاریخی و مذهبی، استفاده كامل از اركسترهای بزرگ را ضرورت بخشید، زیرا شكوه و جلال این فیلمها را جز با موسیقیهای سمفونی‌گونه نمی‌شد، نشان داد. در این زمینه موریس ژار30، موسیقیدان نابغه فرانسوی، نقش بسیار تعیین‌كننده‌ای داشت كه با ساختن موسیقی فیلم لورنس عربستان، گام بسیار مؤثری را در این زمینه برداشت. در كنار این نوع موسیقی، تأثیر بسیار مهم فیلمهای وسترن را در تاریخ سینما نمی‌توان نادیده گرفت. بسیاری از موسیقی فیلمهای بسیار محبوب، به این نوع فیلمها ارتباط پیدا می‌كنند، از جمله موسیقی فیلم هفت دلاور ساخته المر برنشتاین31 و خوب، بد، زشت ساخته انینو مورریكونه32.
به‌زودی این نكته كه ترانه‌های محبوب می‌توانند فروش فیلمها را بالا ببرند و بالعكس، فیلمهای محبوب هم در فروش ترانه‌ها تأثیر دارند، سبب شد كه برای فیلمهای سینمایی، ترانه‌هایی ساخته شوند و اولین نمونه بسیار موفق آن در فیلم ماجرای نیمروز در سال 1952، توسط دیمیتری تیومكین33 و ن‍ِد واشینگتون34 ساخته شد.
از آن زمان به بعد، ترانه‌سراها و ‌آهنگسازان موسیقی فیلم، همكاریهای مستمری را در فیلمهای بی‌شمار آغاز كردند. از نمونه‌های اخیر این همكاری می‌توان به موسیقی رابین‌هود34، شاهزاده دزدها ساخته مایكل كامن35 و تایتانیك36 اثر جیمز هورنر37 اشاره كرد.

|+| نوشته شده توسط در شنبه نهم آبان 1388
 گستره موسیقی - دکتر عماد توحیدی
گفت وگو با عماد توحيدي آهنگساز آلبوم قلندروار: جست وجوي موسيقي تصويري


نويسنده: سحر طاعتي


    
    
    «عماد توحيدي» متولد ۱۳۵۱. فارغ التحصيل رشته كارگرداني از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران و فارغ التحصيل مقطع فوق ليسانس از دانشكده سينما و تئاتر و دانشجوي دكتراي فيلمولوژي است.
    وي كتاب شيوه دف نوازي (نخستين دستور آموزشي علمي دف نوازي) را در سال ۱۳۷۱ منتشر كرده و برنده جايزه كتاب سال در سال ۷۶ و همچنين برنده جايزه كتاب مرجع دانشگاه كلمبياي آمريكا، كتابخانه ملي هندوستان و سازمان جهاني يونسكو و برنده نشان شهروندي كشور آلمان شده است. شركت در بيش از ۲۰ كنسرت در خارج از كشور و انتشار آثاري چون «ني نامه»، «كولي كوبي» و «ذوالجناح» در كارنامه هنري توحيدي به چشم مي خورد. او كه در حال حاضر يكي از مديران صدا و سيماست چندي پيش آلبوم موسيقي قلندروار را به خوانندگي عليرضا افتخاري منتشر كرده است.
    اين اثر علاوه بر اين كه در ايران مخاطبان زيادي را به خود جلب كرد در خارج از كشور نيز درخشيد چرا كه بعد از انتشار غير قانوني آن در سايت هاي اينترنتي و در دسترس قرار گرفتن آن در كشور هاي خارجي، متقاضيان اجراي اين اثر در كشورهاي اروپايي و آسيايي روز به روز بيشتر شد به طوري كه قرار است آذرماه به مناسبت سال مولانا در قونيه، بهمن ماه در جشنواره بزرگ موسيقي آفريقا و سپس در آمريكا و كانادا اجرا شود.
    قلندروار در حال حاضر در صدر جدول فروش آلبوم هاي موسيقي قرار دارد.
    به بهانه انتشار اين اثر با عماد توحيدي آهنگساز، گفت وگو كرده ايم.
    
    * چطور تصميم به اجراي يك اثر كوبه اي و بدون استفاده از سازهاي ملوديك گرفتيد و تجربيات قبلي شما در اين زمينه چقدر به شكل گيري اين اثر كمك كرده است؟
    طرح اوليه اين نوع موسيقي براي من يك نوع ماجراجويي بود. نظام موسيقايي ذهن من در كولي كوبي، ذوالجناح و قلندروار براساس سازهاي كوبه اي شكل گرفت؛ سازهاي به ظاهر با صداي بدوي و به باطن پيچيده و فطري. اين سازها هر كدام وابسته به اصليت هاي جغرافيايي و تاريخي خاص خود هستند ولي مشكلي هم بابت هم نشيني آنها وجود ندارد چرا كه واجد يك ارتباط دروني مؤثر با هم هستند. من فقط آنها را در يك قرارداد جديد ساختاري سر يك ميز نشاندم؛ يادآوري اين كه همه شما خويشاوند تاريخي يكديگريد. موسيقي هر كشوري در روايت ملوديك خود براي كشوري ديگر شايد به تمامي و شايد به نسبت قابل توجهي درك نشود. چون ساختار موسيقي خيلي جاها شبيه زبان است كه وابستگي هاي فرهنگي بسيار دارد ولي موسيقي من با اتكا به سازهاي كوبه اي در تلاش براي ايجاد يك احساس و ارتباط بطني است كه مشتركات يك بستر تاريخي وسيع را مي كاود.
    * يعني تلاش براي گذر از موسيقي محدود و رسيدن به يك بستر وسيع تر؟
    مي شود اين طور گفت. براي هر موسيقي گستره اي وجود دارد. برايان اسكريج در اين مورد از عنوان «پديدار» استفاده مي كند. او پديدار را گستره اي مي نامد كه يك موسيقي خاص در آن به وجود آمده و رواج پيدا كرده و ۳ طرح را معرفي مي كند: پديدار محلي، منطقه اي و فرامنطقه اي. تلاش من گذر از دو نوع اول براي رسيدن به هدف سوم است. سه گانه كولي كوبي، ذوالجناح و قلندروار ۳ ژانر مختلف اند و اهداف جداگانه دارند ولي اشتراكاتشان ارائه يك فرم و محتواي بي سرزمين است.
    * كولي كوبي موسيقي بي كلام در روايت جديد، ذوالجناح اثري با معرفي نوع غريبي از موسيقي ديني و قلندروار به عنوان عملكرد غافلگير كننده زبان در يك موسيقي صرفاً متكي به ريتم؟
    نه به تمامي! آواهاي انساني و خط هاي ملودي خواننده و ارتباطشان با ريتم ها، تارو پود موسيقي من هستند. تلاش من خلق معيارهاي جديد است و پيشنهاد احتمالات جديد براي موسيقي امروز كه در نوع ايراني اش گاهي فروبسته و تغيير ناپذير مي نمايد. ما از قدرت و پشتوانه اين موسيقي بايد براي عملكرد هاي جهاني استفاده كنيم. در روايت من موسيقي قلمرو مشخصي ندارد هرچند غالب آن در قلمرو زبان فارسي است ولي به زعم من الحان كردي، عربي، طبري، آذري، هندي و بيت خواني ها و شروه خواني هاي محلي و ... نيز در همين گستره اند. ريتم ها و الحان ملي و بومي در آثار من شايد نمادهاي بروز احساس هاي گوناگون اقوام سرزمين من هستند. تجمع بسياري از اوزان و نغمات و تلاش براي الوهيت بخشيدن به آنها.
    * استفاده از موسيقي هاي نواحي ايران، آفريقا، آمريكاي جنوبي، حوزه بالكان و شبه قاره هند كه در قلندروار بيشتر رخ مي نمايد براي نيل به همين هدف است؟
    بله. استفاده از نواهاي موسيقايي ديگر نيز در اين آثار باز هم تداعي كننده آن روح مشترك است. تأكيد حسي در شكل بدون وابستگي هاي قومي و سرزمين. ايجاد احساس براي كشف مشتركات. در قلندروار نظر من به حوزه هاي مشترك فرهنگي ايران معنوي و شبه قاره هند جلب شد. موسيقي شبه قاره يكي از عظيم ترين نظام هاي موسيقايي دنياست كه تأثيرات شگرفي از زبان فارسي و موسيقي ايراني در آن قابل رديابي است. دعوت از شريف غزل كه از استادان برجسته موسيقي شبه قاره است با همين هدف انجام گرفت؛ يادآوري پيوندهاي محكم و واحد تاريخي.
    * از كولي كوبي شروع كنيم. كاري مدرن كه منتقدان حضورش را در رپرتوار موسيقي ايران جديد و بي سابقه مي دانند. چرا كولي را انتخاب كرديد؟
    كولي كوبي اثري درباره كوليان و موسيقي آنان نيست. واژه كولي در آن، معناشناختي خاص ذهن من و درك زيبايي شناسانه من از اين واژه است. معناشناختي ويژه اي كه عملكرد موسيقايي خود را دارد. اما در ابتدا با يك انديشه تصويري ساخته شد. تحصيلات من خيلي در پيوند تصوير و موسيقي به من كمك كرد و همچنين وابستگي هاي خانوادگي ام با شعر. نمادي از يك نوع جهان وطني موسيقايي. حتي وقتي در اروپا بودم با نوازنده اي فرانسوي آشنا شدم كه هيجان زده كولي كوبي را حاصل يك بينش جهانشمول مي دانست. او مي گفت كه اين موسيقي را در لحظاتي حتي بهتر از من مي فهمد كه البته بعيد هم نيست!
    * قلندروار چطور؟
    حس گرايي خلسه آلود! تلاش براي تجلي موسيقي خداباور بدون معيار، بدون شكل و بدون حد و مرز. گاهي از خلال آن شادماني، شور و حتي شوخ طبعي شنيده مي شود كه گاهي هم غم و شكوه اي عارفانه. همه چيز در شكل معنوي و فارغ از قيود عقلاني و در خدمت مكاشفه. قلندروار قرائت من از اين عرصه گسترده است.
    * و عليرضا افتخاري؟
    
    
    درخور احترام و شايسته ستايشي عميق. هنرمندي كه فضا را به تمامي دريافت و به شايستگي بر بيان گري معنوي آن افزود. وجود او يك اتفاق ويژه در موسيقي ماست كه استعدادهاي نهفته بسيار دارد. برخورد او با كار توأم با يك هيجان و شور بود. هيجان و شوري از جنس جواني از يك سو و پختگي از سويي ديگر همراه و همدل، پراحساس و شعورمند.
    اجراي او در اين اثر قبل از اين كه زيبا باشد مخاطب را به ذات قلندروار اثر نزديك مي كند. ذاتي كه نسبت غريبي ميان رندي و جنون دارد.
    * او در چه مرحله اي از شكل گيري اثر وارد ماجرا شد؟
    عليرضا افتخاري كار را در مرحله ضبط صداي خواننده شنيد. نوازندگان، گروه همسرا، شريف غزل و بكتاش علوي كه كارشان را انجام داده بودند و به كشورهايشان بازگشته بودند. او در يك فضاي پردازش شده سعي كرد در جاهايي كه خود مجري آن است، تبحر خود را نشان دهد و انصافاً اين كار را به بهترين شكلش انجام داد. او به طور فطري عاشق تجربه فضاهاي تازه است. آواز او را در قطعه مشرق مطلق گوش كنيد. ذهنيت من فرمي ميان شروه خواني و آوازهاي پرسه اي و كوچه باغي بود و او به بهترين شكل اين آواز را اجرا كرد و افزون بر آن تحريرهاي پخته، اداي صحيح شعر و احساس سرشار او بسيار به قدر قطعات افزود. كار با او لذتبخش است.
    * با توجه به فروش چشمگير اين اثر و شكسته شدن ركورد كپي هاي غيرمجاز آن در اينترنت به نظر مي آيد شما در جلب مخاطب خود موفق شديد. چقدر اين اقبال را پيش بيني مي كرديد؟
    من و عليرضا افتخاري ترديدي در جلب مخاطب نداشتيم و البته آزادي عملي كه رضا مهدوي مدير دانا و هنرمند مركز موسيقي حوزه هنري به من داده بود و در كنار سرمايه گذاري قابل توجه با اعتماد و همدلي شرايط كار را به بهترين شكل ساماندهي كرد و من را به اين نتيجه رساند كه مدير يك مجموعه هر قدر فاضل تر باشد ضريب موفقيت مجموعه قطعاً بالاتر خواهد بود. از آنجايي هم كه اعتقاد من برخلاف خيلي ها بر شعورمند بودن مخاطب ايراني است احترام عميق خود را به دور از هرگونه تبعيت از فرمول هاي بازاري تقديم اين شعور كردم و اين مخاطب شنيد و پذيرفت. هرچند كپي هاي غيرمجاز در اينترنت كه مرز آن در مورد اين اثر از يك ميليون گذشته موجب شرمساري فرهنگي غيرقابل دفاع برخي است.
    * برنامه اي براي اجراي اين اثر داريد و اصولاً چرا فقط در كنسرت هاي خارج از كشور شركت مي كنيد؟
    تا به حال براي اين اثر از كشورهاي تركيه به مناسبت سال مولانا و كشور مراكش براي شركت در جشنواره موسيقي آفريقا كه گروه ايران به عنوان ميهمان دعوت شده و همچنين از آمريكا و كانادا پيشنهاد داشتيم كه مشغول رايزني هستيم. اجرا با سازهاي كوبه اي سواي يك سيستم صوتي جدي و صدابرداري حرفه اي احتياج به مطالعه برخي حساسيت هاي فني مانند كوك و حجم صدادهي سازها دارد كه مشغول بررسي آن هستم. براي بازديد از محل اجراها به همراه افتخاري به تركيه و مراكش مي رويم. از سويي يكي از دوستان حرفه اي من در كانادا مسئوليت بررسي شرايط آنجا را به عهده گرفته است. پائيز امسال هم در جشنواره كروكوف لهستان شركت مي كنم كه مختص سازهاي كوبه اي است. در مورد كنسرت هاي داخل كشور هم آرزوي من تحقق شرايط اجراي مطلوب است كه اميدوارم با مذاكراتي كه در حال انجام است اين اتفاق بيفتد.
    
|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه نهم مهر 1388
 یک شعر کودکانه از دخترم با عنوان ترانه عشق
به ترانه عشق نگاه کن به گل میخک

نگاه کن و عشق را در وجودت لمس کن

به ترانه عشق گوش کن و احساس کن

به دریای پر از محبت نگاه کن و لمس کن

با چشم پاک تو به دریای محبت و عشق نگاه کردم

و با دست پاکت گلهای میخک را لمس کردم

و با دریای آبی حرف زدم

به چشمهای پاک خود نگاه کن و پاکی را احساس کن

به دستهای پاک خود نگاه کن و تمیزی را احساس کن...

|+| نوشته شده توسط در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
  عشق - غارتگر روح رابعه
عاقبت فرصتی دست داد   تا به دیدن نمایش زیبای (مرغ مینا ) کار آقای فناییان برم. راستش در اولین

صحنه  که با دکوری شلوغ روبرو شدم با خودم گفتم حالا چطور از این سالن تاریک بیرون برم ؟

اما با پخش اولین جمله موسیقی بسیار زیبا و به یاد ماندنی دکتر عماد توحیدی نظرم آرام آرام

تغییر کرد . تلفیق دکور ها با متن نمایش  ونیز  تلفیق استادانه سازها ی مختلف زهی و کوبه ای

که دکتر از اساتید و متخصصان سازهای کوبه ای هستند آرامش و لطافت خاصی به کل کار بخشیده بود. 

پس مثل یک آدم حسابی نشستم  و گوش به نوای چنگ سپردم و ناگهان دیدم که  میخکوب

موسیقی و متن  شده ام .

استفاده بجا و مناسب از چنگ و کمانچه و ساز های کوبه ای در القای عشق رابعه و بکتاش  با صدای

آسمانی  خواننده خانم ( آساره آستارکی)  که دل را به یکباره  به آسمان می برد و صدای رضا رویگری در بخشی از نمایش

بسیار زیبا بود . انتخاب صدای ملکوتی و زیبایی که احتمالا به سبب پاره ای ملاحظات   کمرنگ شده بود

که اگر چنین نبود بی شک  تاثیر نمایش را دو چندان میکرد .من پیشتر در آثاری چون قلندروار و کولی

کوبی  که از آثار استاد هستند  ارادتمند این صدا بودم و میدانم که این صدای ملکوتی طرفداران بسیاری

 دارد گرچه همواره به دلیل همان ملاحظاتی که عرض کردم  این صدا در هزار توی موسیقی های

درخشان استاد مجبورند کمرنگ شوند اما همچنان می درخشند. به  انتخاب به جا و شایسته جناب

 فناییان در انتخاب آهنگساز نمایش   مرغ مینا درود می فرستم و برای استاد عزیز آقای توحیدی

 آرزوی موفقیت و سلامت و سربلندی هر بیشتر دارم. امیدوارم که حق و قدر  همه  این عزیزان به

شایستگی ادا شود حتی اگر به مذاق عده ای خوش نیاید.به هر حال من که از تماشای این نمایش

راضی بودم و از موسیقی بجا و زیبایش لذت بردم .به شما دوستان هم توصیه می کنم این نمایش را

ببینید . ... من تشنه خون خویشم....

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388  |
 مثلث عشق هنر تاریخ ( به نقل از وبلاگ قلندروار)
  •  نمايش (مرغ مينا) در نخستين اجراي عمومي خود در تالار اصلي مجموعه تئاتر شهر مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت .        

به گفته « محمود فرهنگ » مدیر تولید نمایش مرغ مینا، موسیقی این نمایش در 10 الی 15 سال گذشته بی نظیر است و سید عماد توحیدی از مدتها پیش، برای نوشتن و ضبط موسیقی این کار وقت صرف نموده است . ضمن اینکه رضا رویگری (بازیگر نقش رودکی) قطعات بسیار زیبایی از رودکی  را خوانده است. وی همچنین  درباره اجرای این نمایش در شهرستان ها  بیان داشت ،اجرای نمایش در شهرستانها به مدیریت اداره کل هنرهای نمایشی و تمایل استانها به اجرای نمایش بستگی دارد.

|+| نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388  |
 پنجره....
یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه چاهی

در انتهای خود به قلب زمین می رسد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ

یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را

از بخشش شبانه عطر ستاره های کریم

سرشار می کند

و می شود از آنجا

خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد......

یک پنجره برای من کافیست

یک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت...

اکنون نهال گردو

آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگهای جوانش

معنی کند.

از آیینه بپرس

نام نجات دهنده ات را...

آیا زمین که زیر پای تو می لرزد

تنهاتر از تو نیست؟

                  زنده یاد فروغ فرخزاد

 

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه یکم تیر 1388  |
 دف در آیینه تاریخ
در وبلاگ بسیار زیبا و اندیشمندانه سرکار خانم ((مینا ضرابی ))هنرمند ٬نوشته ای ژرف و محققانه از دکتر

عماد توحیدی  با عنوان (( دف در آیینه تاریخ )) آورده شده که قسمتی از آن را من می اورم و ادامه آن را

در بخش (( پیوندهای روزانه ))بخوانید . ضمنا پیشنهاد می کنم به وبلاگ بسیار هنرمندانه ((قلندروار ))

که به کوشش عزیز مهربان سرکار خانم (( مینا ضرابی)) برپاست سر بزنید و از طراحی تیتراژ آن بهره و

 حظ وافر ببرید.سپاسگذارم.

  • به قلم:سید عماد توحیدی     

نخستین آلات موسیقی در جهان ، سازهای ضربه ای هستند و فرهنگی نیست که در آن یکی دو نمونه ساز ضربی وجود نداشته باشد.عمده ترین رکن موسیقی آفریقا ،سازهای ضربی هستند که به نوبه خود تاثیر فراوانی بر موسیقی آمریکای لاتین گذاشته اند. ظاهرا دف ابتدا در خاورمیانه و سپس در کشورهایی چون هند ، یونان ، مصر ، و ایران دیده شده است.موسیقی در این کشور ها برای بیان احساسات درونی ،مذهبی ،رزمی و روحانی و در قالب آداب و رسوم دیده می شد و دف در این میان نقشی شاخص داشت.دف از کلمه عبری ( تَف) به معنی زدن و کوبیدن گرفته شده است.این کلمه در زبان سومری ( دوب) و سپس در زبان اکدی (دوپو) یا (توپو)خوانده می شد.سپس وارد زبان آرامی و تبدیل به دوپ شدو در عربی به ( دُف) و سپس (دَف) تغییر پیدا کرد.یکی از نخستین اشاره ها به خنیانگران را در آثار شوش و ایلام ، در سده ی بیست و هفتم پیش از میلاد می توان یافت .بر روی فنجانی برنزی در موزهی ایران باستان ،نقشی از یک موسیقیدان بابلی آمده که دف می نوازد.در سنگ تراشی ها  و نگاره های برجسته ای  در کوه فرعون در تمدن ایلامی نیز کاهنان به هنگام قربانی کردن دف و چنگ می نواختند.از این ساز در دوره ی ساسانی نیز استفاده می شد.در نقش برجسته ی شکار گوزن طاق بستان، در دست یکی از افراد وسیله ی چهار گوشی دیده می شود که به احتمال قریب به یقین دف است.این نوع دف در بعضی از نواحی مصر و شامات کنونی نیز رواج دارد.دیگر از آثار این ساز در تپه های کیون جیک(در حوالی شهر موصل) دیده شده است.دراین نقش برجسته ،نوازنده ایستاده و دف می نوازد.شکل دف و شیوه ی نواختن آن کاملا به  شیوه ی امروزی است....

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه چهارم خرداد 1388  |
 در باره فیلم آبی
 

آبی اولین فیلم از سه گانه یا (سه رنگ ) است. شاهکار کارگردان و فیلمنامه نویس فقید لهستانی

کریستف کیسلوفکی یا کیشلوفسکی. این سه گانه با فیلم آبی شروع شده و با سفید ادامه می یابد

و به قرمز ختم می شود.

داستان فیلم آبی با یک تصادف مرگبار آغاز می شود.پاتریک دو کورسی آهنگساز مشهور به همراه

همسر و دختر کوچکشان در حال سفر با اتومبیل شخصی از شهری به شهر دیگر در فرانسه هستند٬

در میان راه اتومبیل در اثر برخورد با درختی واژگون می شود و پاتریک به همراه دختر کوچک می میرند

ولی ژولی زنده می ماند.حلا ژولی باید با مرگ همسر و فرزندش کنار بیاید . او در بیمارستان سعی

می کند خود را با خوردن قرص بکشد ولی قادر به این کار نیست و جرات این کار را ندارد.

پس از مرخص شدن از بیمارستان سعی می کند هر آنچه از گذشته اش مانده است از بین ببرد٬

از جمله یادداشتهای شوهرش ٬نتهای آخرین کار نیمه تمام شوهرش و....حتی خانه ای که در آن زندگی

می کردند را هم ترک می کند.

ژولی به پاریس نقل مکان می کند.او با واقغیتهای جدیدی روبرو می شود که تاکنون با آنها برخوردی

نداشته است.معشوقه سابق شوهرش را از روی عکسی که از آن دو برجای مانده پیدا می کند او وکیل

دادگستری است و بچه ای از پاتریک در شکم دارد .واقعت چندش آوری که باعث تنفر او از شوهر سابقش

 می شود.ژولی به زودی گرفتار عشق اولیویه دستیار سابق شوهرش می شود ٬الیویه به دنبال تمام

کردن کار نیمه تمام پاتریک است.ژولی به او در این کار کمک می کند اما قطعه ای از کار که ژولی دور

انداخته است کم است و......

                 ،،،،،،،،٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

آهنگساز بزگ لهستانی موسیقی فیلم ٬به عنوان یکی از برجسته ترین آهنگسازان فیلم نسل خود

شناخته شده است.برای سالهای متمادی ٬پرایزنر از همکاری نزدیک با کریستف کیسلوفسکی کارگردان

و فیلمنامه نویس برخوردار بوده است. کیشلوفسکی از شاخص ترین و محبوب ترین فیلم سازان سینمای

 اروپا در دهه ۱۹۹۰  است که با آثار خود یاد آور سنت با شکوه و رو به زوال سینمای هنری اروپا در

دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ شد.

زندگی دو گانه ورونیکا ٬سه رنگ آبی ٬سفید٬قرمز برایش تحسین جهانی به بار آورد. وی سه بار لوح

سپاس پیاپی به عنوان برجسته ترین آهنگساز موسیقی فیلم سال از طرف انجمن منتقدین لس آنجلس

 دریافت کرده است.پرایزنر همچنین عضو  آکادمی فیلم فرانسه است.

                       ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

ترجمه آواز ابتدای فیلم  آبی را بخوانید و لذت ببرید.

 

|+| نوشته شده توسط در جمعه یکم خرداد 1388  |
 
 
بالا